۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روح» ثبت شده است

ارواح صاحب خانه (قسمت پنجم)

 

جک لنز با تمام سرعت شروع به دویدن کرد.سریع از کتابخانه خارج شد و همان طور که می دوید زمین پشت سرش می شکافت و منفجر می شد.جک با تمام سرعتی که می توانست می دوید.وقتی به یک هتل کوچک رسید سرعتش را کم کرد و به پشت سرش نگه کرد همه چیز مثل اولش بود و هیچ اتفاقی نیفتاده بود.وارد هتل شد.به جلو رفت.دیوار های هتل به رنگ نارنجی بودند.زمین هتل به طرح گل بود.حالش بهم خورد.اخه کدوم هتل زمینش گل گلیه؟پیر مردی پشت میزی نشسته بود.مثل اینکه مسئول کرایه اتاق بود.جک لنز به سمت پیر مرد رفت و با همچین صحنه ای روبه رو شد.

اییییییییییییییییییییییییییییشه....

نزدیک بود بالا بیاورد.پس از کرایه یک اتاق به اتاقش رفت تااستراحت کند.در را قفل کرد و به خواب رفت.نیمه های شب بود که صدایی بیدارش کرد.ققییییییییییییژژژژ.به در نگاه کرد و ... صبح شد رفتگر اتاق ها در را باز کرد و داخل شد.تیکه های بدن انسان که با اره برقی قطع شده بودند روی زمین ریخته بود.خون سرازیر شده بود.کله اش له شده بود و مغزش بیرون ریخته بود.لهیلهیهی.

تمام.

  • محسن کامیاب
  • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷

ارواح صاحب خانه (قسمت چهارم)

همان طور که کتاب را ورق می زد به عکسی رسید که توجهش را جلب کرد.مردی اشنا با مو های اراسته و چشمانی قهوه ای.با خودش فکر کرد که کجا این مرد را دیده است.ناگهان خاطره وحشتناک رو به رو شدن با ارواح صاحب خانه به ذهنش امد.(((جلوی در ایستاده بود و ارواح صاحب خانه کنارش)))...(((در کمد را باز میکند و ارواح صاحب خانه داخل کمد است)))...بی خیال میشود و به خواندن ادامه می دهد.تتخخخخخ. صدای چی بود.سرش را چرخاند و به پشتش نگاه کرد بچه ها با توپ شیشه را شکسته بودند.به حالت اولش برگشت اما چتد ثانیه ای نشده بود که از ترس دوباره به پشتش نگاه کرد.ارواح صاحب خانه کنار ان بچه ها بود.کنار یک تیر برق.چاقودر دست.از ترس زهره ترک شد و از پنجره دور شد.به یکی از مسئولین کتابخانه رسید و از اوپرسید که ایا ان مرد را می بیند؟...خیر...چون او یک روح است و فقط یک نفر انرا می بیند...جک لنز...

ادامه دارد...

  • محسن کامیاب
  • دوشنبه ۱ مرداد ۹۷

ارواح صاحب خانه (قسمت سوم)

پس گذشت چند ساعت یکی از همسایه های جک لنز که برای خوش امد گویی امد جک را بی هوش روی زمین دید و سریع او را پیش پزشک برد.پس از به هوش امدن ماجرا را برای انها تعریف کرد اما تنها عکس العمل انها خنده بود.وقتی در راه خانه بود کتاب خانه ای قدیمی توجهش را جلب کرد.به کتاب خانه رفت تا شاید مطلبی درباره جن و روح وجود داشته باشد.پس از جست و جوی فراوان بالاخره کتاب مورد نظر خود را پیدا کرد.کتاب را باز کرد و شروع به خواندن کرد "این کتاب برای افراد زیر 18 سال مناسب نمی باشد.در گذشته مردی می زیسته است که می گفت مدت زیادی مردی عجیب و ترسناک را در خانه اش می دید.وقتی پلیس ها این موضوع را فهمیدند اول می خندیدند ولی بعد از رو به رو شدن با ان روح کنترل خود را از دست دادند و خود کشی کردند.افراد زیادی درباره این موضوع تحقیق کردند اما تنها نتیجه ای که گرفتند ان بود که با مردی شیطانی درگیر شده اند" یعنی ... ارواح صاحب خانه ...

ادامه دارد...

  • محسن کامیاب
  • چهارشنبه ۲۷ تیر ۹۷

ارواح صاحب خانه (قسمت دوم)

پس از ان اتفاق وحشتناک جک لنز تصمیم گرفت اسباب کشی کند و از ان خانه طلسم شده فرار کند.در راه خانه جدیدش بود که تکان شدیدی به ماشینش وارد شد.او ماشین را کنار زد تا ببیند با چه چیزی برخورد کرده در وسط جاده سگی استخوانی و زشت که از بدنش خون جاری بود افتاره بود.بیخیال شد و به راه خودش ادامه داد تا به خانه جدیدش رسید.وارد خانه شد و وسایلش را با خود به اتاق برد.در کمد را باز کرد و از هوش رفت.چرا؟؟؟؟؟!!.......ارواح صاحب خانه داخل کمد بود....

ادامه دارد...

  • محسن کامیاب
  • جمعه ۱۵ تیر ۹۷

ارواح صاحب خانه (قسمت اول)

در ژوئن سال 1970 جک لنز به خانه ای که از پدرش به او ارث رسیده بود نقل مکان کرد.پس از گذشت چند روز متوجه صدای خر و پف مشکوکی از داخل خانه اش شد.در آوریل همان سال که برای جشن تولدش دوستانش را دعوت کرده بود اتفاقی عجیب افتاد.شب همان روز که در حال تماشای فیلم تولدش بود متوجه فرد مشکوکی در فیلم شد.او بار ها و بار ها فیلم را دید اما او را نشناخت.در اکتبر سال 1971 بود که در حال باز کردن در خانه اش متوجه حضور یک مرد با لباس سیاه و چشم هایی سفید که از چشمش خون می ریخت شد.اما مشل اصلی این بود که آن مرد درست کنار جک لنز بود.او از ترس جیغی کشید و به داخل خانه پرید و در را از پشت قفل کرد و از در فاصله گرفت.ولی در داشت باز می شد.از ترس می لرزید.اما کسی پشت در نبود...

ادامه دارد...

  • محسن کامیاب
  • جمعه ۸ تیر ۹۷
موضوعات